شمس الدين حافظ

427

سفينه حافظ ( فارسى )

بگفتيمت كه دارى تا كمر موى * ز مويت تا كمر گفتيم گفتيم ز باد آن دم كه زلفت گشت درهم * ز موجش گر شمر گفتيم گفتيم چو گشتى زان لب شيرين شكر بار * لبت را گر شكر گفتيم گفتيم نمودى چون بما رخسار و ابرو * گرت شمس و قمر گفتيم گفتيم چه شد گر تو رقيبى را كه خواهى * گداى در بدر گفتيم گفتيم ترا در مجلس رندان عالم * اگر تاج گهر گفتيم گفتيم چو حافظ حال خود را با دهانت * بوجه مختصر گفتيم گفتيم [ 1 ] [ ترا گر ماه و خور گفتيم گفتيم ] 74 * [ 2 ] شماره مسلسل 528 ترا گر ماه و خور گفتيم گفتيم * و گر شمس و قمر گفتيم گفتيم رخ و زلف ترا در حسن و خوبى * اگر شام و سحر گفتيم گفتيم بگاه خنده آن دندان و لب را * اگر در و گهر گفتيم گفتيم به زيبائى و رعنائى نباشد * چو تو در بحر و بر گفتيم گفتيم بدان هر دو لب چون شكّر و گل * ترا گر گلشكر گفتيم گفتيم به گوشت گر سخنهاى پريشان * چو زلفت سربه‌سر گفتيم گفتيم چو حافظ ماجراى حال خود را * اگر زير و زبر گفتيم گفتيم [ 371 ما ورد سحر در سر ميخانه نهاديم ] 75 شماره مسلسل 529 ما ورد « 1 » سحر در سر ميخانه نهاديم * محصول دعا در ره جانانه نهاديم سلطان ازل گنج غم عشق بما داد * تا روى در اين منزل ويرانه نهاديم

--> [ 1 ] پاورقى غزل 73 - اين غزل را در يكتائى و پژمان ديده‌ام . [ 2 ] پاورقى غزل 74 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نيست اما نمىگويد از كيست . ( 1 ) در بعضى نسخ درس